روزنوشت3


مرغابی کوچک پا به پای مادر شنا می کرد و تمام کارهایش
را تقلید.
فهمیده بود که در این دنیای موّاج باید الگویی داشت
تا جان سالم به در برد...

ولی من خیلی از او جلوترم؛ خیلی!
او مادرش را الگو قرار داد و من بهترین مادر دنیا را
کسی که از نابینا هم رو می گرفت



خل شدم رفت هرچی بیشتر می خونم کمتر می فهمم
از گشتن دنبال یه ترجمه ی خوب گرفته تا یه روحانی عالم که
بتونه جواب سوالامو بده !!!!!
تقریبا دو سوم رساله ی اقا ی مکارم رو خوندم ولی  به جای جواب
گرفتن سوالاتم چند برابر شده!!!!!
گذشته از این حرفا این روزا صحنه هایی که تو این شهر بی در و پیکر
شاهدشیم رو نمی تونم هضم کنم
به شخصه عادت ندارم راجب کسی قضاوت کنم چه اخلاق و رفتارش
چه پوشش و ...ولی خوب نمی تونمم بی تفاوت از کنار این صحنه های
تلخ بگذرم
خیر سرمون جامعه امون جامعه ی اسلامیه , با این کارا چی رو
می خوان ثابت کنن الله اعلم .
هر غروب جمعه ای که میرسه دلگیرتر از غروب جمعه ی هفته ی قبلشه,
چطور دلمون میاد دل اقا رو اینجوری خون کنیم؟؟
اقاجون دل منم از ادمای این سرزمین گرفته , ادمایی که فقط از ادمیت
پلاکشو یدک می کشن.....!

/ 1 نظر / 14 بازدید
کسی که خیلی دوست داااااااااره

عمر من غنچه بهاری من راهت مستدام باشه خیلی خوشحالم برات و از داشتنت به خودم میبالم عاشقتم دخملی جووووووووووووووووووونم